آوین ویژه»

خوزستان علیرغم ظرفیت‌های فراوان از عدم توسعه پایدار رنج می‌برد حق یک استان با تصمیم داوری ضایع شد فرهنگ کردستان باید به مسافران نوروزی معرفی شود حمله به ایران هزینه‌های جانی و مالی زیادی دارد! سهم ناچیز استان کرمان از برگشت حقوق دولتی معادن قطار اقتصاد بریتانیا به سمت افول | مردم انگلیس ناامید شدند سخنگوی وزارت خارجه آمریکا: ترامپ قصد دارد ایران را از صادرات نفت محروم کند اولین محموله آیفون ۱۶ از گمرک ترخیص شد نکات نگهداری از فرش بازار بورس سقوط کرد | اخبار مهم بازارسرمایه اعلام شد نبیه بری: حزب‌الله تا ابد باقی خواهد ماند صدای ایران در پهنه رودکی شنیده شد؛ بهترین‌ها از موسیقی ملل آخوندی: آنچه امروز اهمیت دارد تغییر استراتژی است نه مذاکره صفحه اول روزنامه‌های هرمزگان چهارشنبه ۳ دی سرمربی محبوب از دنیای فوتبال خداحافظی کرد این مناطق منتظر بارندگی شدید باشند/ سامانه بارشی جدید در راه ایران تمجید سخنگوی وزارت خارجه از فداکاری و همت «ایرانمردان» رأی اعتماد سنا به نامزد ترامپ برای مدیریت سازمان اطلاعات ملی آمریکا

7

خانه ای که هنوز منتظر صدای پدر است؛ روایتی از همسر شهید «نیما رجب پور»

  • کد خبر : 120285
  • 26 ژوئن 2025 - 18:16
خانه ای که هنوز منتظر صدای پدر است؛ روایتی از همسر شهید «نیما رجب پور»

رشت- در میان بانوان زینبی صدای همسر شهید «نیما رجب‌پور» لرزه بر جان‌ها انداخت؛ صدایی آرام اما کوبنده که از فقدان، عشق، ایمان و از دشمنی هزارساله‌ گفت.

خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها- زهرا رگان: پنج‌شنبه، پنجم تیرماه، سالن همایش اداره کل تبلیغات اسلامی در گیلان صحنه‌ای از تجلی عشق و ارادت بود؛ محفلی پرشور از بانوان زینبی، مؤمن و بیدار، که با شعار «من زینبم، عقیده من ایستادگی است…» آمده بودند تا یاد شهیدان را زنده نگه دارند و در مسیری که آنان رفتند، گام بردارند.

فضا، آکنده از اشک و معنویت بود. اما آنچه این مراسم را از دیگر محافل متفاوت کرد، نه صرفاً جمعیت پرشمار یا حال و هوای سوگ، بلکه روایتی بود که برخاست و جمع را در سکوتی عمیق فرو برد.

صدای همسر شهید نیما رجب‌پور بود. خبرنگار و سردبیری که صدای بی صدایان بود و حالا خودش در میان خاک و آسمان، صدایی جاودانه شده بود. شهیدی که در حمله ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی به ساختمان شیشه‌ای رسانه ملی، جان داد تا حقیقت خاموش نشود.

اما همسرش نیامده بود برای گریستن. آمده بود برای روایت. برای ایستادن. آمده بود تا از خانه‌ای بگوید که هنوز سه بشقاب دارد…

خانه‌ای که هنوز حرف می‌زند

او با صدایی آرام، در میان سکوت سالن گفت: جای‌جای این خانه پر از حضور اوست. لباس‌هایش، مسواکش، حتی سه بشقابی که هنوز هر شب سر سفره می‌چینم… همه با من حرف می‌زنند.

صدایش آرام بود اما هر جمله‌اش، کوبنده؛ هر واژه‌اش، لرزه‌ای بر دل‌های حاضر انداخت. از دختر کوچکش گفت که هنوز چشم به راه است. از مادری که سکوت را آموخته، اما هنوز نبودن را باور نکرده و از نگاهی آخرین، از پیاده‌رویی که قاب جاودان شد.

دشمنی قدیمی‌تر از تاریخ امروز

اما سخنش فقط از فقدان نبود. او بغض را کنار زد، و حقیقتی عمیق‌تر را فریاد زد: این دشمن امروز نیامده؛ ۲۵۰۰ سال است که با ما است، با یکتاپرستان، با آزادگان، با آنان که زیر بار سلطه نمی‌روند. دشمنی‌شان فقط با دین نیست؛ با ذات آزاده انسان است.

صدایی که روایت را بر مرثیه ترجیح داد

او آمده بود تا یادآوری کند که ایمان، فقط در گریه خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در ایستادگی است، در روایت درست، در افشاگری علیه ظلم؛ آمده بود بگوید این راه، راه همه ما است و باید آن را با قلم، با قدم، با صدا، و با صبر ادامه داد.

بانوی زینبی که نه فقط همسر شهید بود، بلکه روایت‌گر او شد؛ صدای او، زبان او، و پرچم‌دار راهش.

پایان‌بخش سخن اما نه روایت

و آن‌جا، در میان آن‌همه اشک، ایمان، و بغض، صدای این زن نه فقط تسلایی شد برای دل‌ها، که تلنگری شد برای ذهن‌ها؛ برای آن‌ها که باید بیدار بمانند، باید روایت کنند و باید در برابر شرارت زمانه، زینب وار بایستند.

لینک کوتاه : https://avindaily.com/?p=120285

جویای نظرات شما هستیم

مجموع دیدگاهها : 0
قوانین درج کامنت در آوین‌دیلی
  • کامنت‌های ارسالی شما، ابتدا توسط سردبیر آوینی ما بررسی خواهد شد.
  • اگر کامنت شما، حاوی تهمت یا افترا باشد، منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.